کال گراف

می رسانندمان روزی...

.

.

۱۹ مطلب با موضوع «دلنوشت» ثبت شده است

باید به جبر یار سپرد اختیار را...

تازه شهیدا بگو خانه معشوق کو
گفت همان سو که سر بیشتر افتاده است...

هر که را صبح شهادت نیست

شام مرگ هست

ای خــدا مــا را کــربــلایــی کــن

بعد از آن با ما هرچه خواهی کن

بعد از آن با ما هرچه خواهی کن

بعد از آن با ما هرچه خواهی کن

بعد از آن با ما هرچه خواهی کن

بعضی وقتا آدم دلش می‌خواد بی‌خیال ترتیب و آداب بشه و با خدا یه جور دیگه حرف بزنه...

خوش به حال معتکفین

خدا جون

من ترک چایی کرده بودم سالیانی

موکب به موکب اربعین، چایی‌خورم کرد...

چای اربعین

پیامکی از برادر عزیزم سید علی اصغر علوی (+ + +)

کربلا وطن اول و آخر ماست...

حلال کنید

وطن مادری

هوا خوب یا بد، چه فرقی است یار؟

مـن انـدر هــوایت نفـــس می‌کشــم

هوای حسین

گداییم و جز امید عطایت هیچ نداریم. 

دست هامان پر است از حاجت

عبدمان کن مولا...  

یا من اذا سأله عبد اعطاه

اینبار باب شهادت از سوی زینبیه بر حسینیان گشوده شده.

کبوتران خونین‌بال حرم یک به یک میهمان کربلای ارباب می‌شوند و این ماییم و این سفیانی آخرالزمان.

مولا جان همه آرزویمان شهادت در رکاب شماست.

منت بگذار و قدم بر زمین فرش شده با خون این فداییانت بنه.

یعنی این رو سیاه را هم قابل می‌دانی؟


در باغ شهادت باز شد باز...